تبليغاتX
دل شکسته

دل شکسته

ار دست رفته

دیوانم کرده...

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مهر 1389ساعت 22:15  توسط مهدی   | 

میخوای بری...

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مهر 1389ساعت 22:3  توسط مهدی   | 

حرف رفتن مزن...

 

همه میگن که بهت فکر نکنم

همه میگن که دوستت نداشته باشم

همه میگن که تو رفتی

همه میگن که تو نیستی

همه میگن که عجیبه

اگه منتظر بمونم

همه حرفاشون دروغه

تا ابد اینجا می مونم

بی تو و اسمت عزیزم

اینجا خیلی سوت و کوره

ولی خوب عیبی نداره

دلِ من خیـــــــــلی صبوره

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مهر 1389ساعت 21:38  توسط مهدی   | 

فرشته من ...

http://valleh.persiangig.com/image/00070.jpg


http://yasin22.persiangig.com/asheg/agar.jpg

آغلرام آخشام اولان وقتیده سنسیز گوزلیم

گز دولان دنیادا سن آغلاما منسیز گوزلیم

سن منیم نازلی گولومسن گوزلیم دردین آلم

اوزون اینصاف ائله سنسیز نئجه دنیادا قالم


http://www.thewallanalysis.com/Pictures/MovieShots/FullSizeShots/HeyYou3.JPG

گوزلیم گوزلریمه رحم ایله آغلاتما منی

عشقیمین قدرینی بیل آیریسنا ساتما منی

من سنه جان دمیشم باغریمی قان ایلمیشم

بو غریبانه لرین محملینه ساتما منی




دیشب خوابت دیدم
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مهر 1389ساعت 12:50  توسط مهدی   | 

آقا حاجت بده...

چه محتاجم به این دیدار

به این بوسیدن دیوار

به اینکه از ته قلبم

بگم من حاجتی دارم

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 21:46  توسط مهدی   | 

یادم باشد...



يادم باشد حرفي نزنم كه دلي بلرزد خطي ننويسم كه آزار دهد كسي را

يادم باشد كه روز و روزگار خوش است وتنها دل ما دل نيست

يادم باشد جواب كينه را با كمتر از مهر و جواب دو رنگي را با كمتر از

صداقت ندهم

يادم باشد بايد در برابر فريادها سكوت كنم و براي سياهي ها نور بپاشم

يادم باشد از چشمه درسِِ خروش بگيرم و از آسمان درسِ پـاك زيستن

يادم باشد سنگ خيلي تنهاست... يادم باشد بايد با سنگ هم لطيف

رفتار كنم مبادا دل تنگش بشكند

يادم باشد براي درس گرفتن و درس دادن به دنيا آمده ام ... نه براي تكرار

اشتباهات گذشتگان

يادم باشد زندگي را دوست دارم

يادم باشد هر گاه ارزش زندگي يادم رفت در چشمان حيوان بي زباني كه

به سوي قربانگاه مي رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پي ببرم

يادم باشد مي توان با گوش سپردن به آواز شبانه ي دوره گردي كه از

سازش عشق مي بارد به اسرار عشق پي برد و زنده شد

يادم باشد معجزه قاصدكها را باور داشته باشم

يادم باشد گره تنهايي و دلتنگي هر كس فقط به دست دل خودش باز

مي شود

يادم باشد هيچگاه لرزيدن دلم را پنهان نكنم تا تنها نمانم

يادم باشد هيچگاه از راستي نترسم و نترسانم

يادم باشد زنده ام

و ...
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 14:43  توسط مهدی   | 

وقتی میایی...

 

 

وقتی میای صدای پات
از همه جاده ها میاد
انگار نه از یه شهر دور
که از همه دنیا میاد
تا وقتی که در وا میشه
لحظه ی دیدن می رسه
هر چی که جاده س رو زمین
به سینه ی من می رسه ، آه
ای که تویی همه کسم
بی تو می گیره نفسم
اگه تو رو داشته باشم
به هر چی می خوام می رسم
به هر چی می خوام می رسم
وقتی تو نیستی قلبمو
واسه کی تکرار بکنم
گل های خواب آلوده رو
واسه کی بیدار بکنم
واسه کبوترای عشق
دست کی دونه بپاشیم
مگه تن من می تونه
بدون تو زنده باشه
ای که تویی همه کسم
بی تو می گیره نفسم
اگه تو رو داشته باشم
به هر چی می خوام می رسم
به هر چی می خوام می رسم
عزیز ترین سوغاتیه
غبار پیراهن تو
عمر دوباه ی منه
دیدن و بوییدن تو
نه من تو رو واسه خودم
نه از سر هوس می خوام
عمر دوباره ی منی
تو رو واسه نفس می خوام
ای که تویی همه کسم
بی تو می گیره نفسم
اگه تو رو داشته باشم
به هر چی می خوام می رسم
به هر چی می خوام می رسم
وقتی میای صدای پات
از همه جاده ها میاد
انگار نه از یه شهر دور
که از همه دنیا میاد
تا وقتی که در وا میشه
لحظه ی دیدن می رسه
هر چی که جاده س رو زمین
به سینه ی من می رسه ، آه
ای که تویی همه کسم
بی تو می گیره نفسم
اگه تو رو داشته باشم
به هر چی می خوام می رسم

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 18:6  توسط مهدی   | 

نمیدانم...

 

نمیدانم چرا با اینکه میدانم

ازآن من نخواهی بود

چرا با تارو پود جان

برایت خانه میسازم

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 13:5  توسط مهدی   | 

کاش نمیگفتم...

 

ببخش اگه دقایق زندگیتوبهم زدم

ببخش اگه بهت حرف دلم روگفتم

منوببخش

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 12:44  توسط مهدی   | 

جدایی!

 

 

بی تو در خلوت شب ناله میکرد دل من

با هر ترانه از تو خوندن گریه میکرد دل من

دیگه تنها تر از این نمیشه باشم میدونی؟

سخته برام از تو جدا شدن میدونی؟

به دلم وعده دادم که چشات مال منه

به خدا دوست دارم این دیگه حرف آخره

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 17:37  توسط مهدی   | 

مهر 84

 

اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد بهت قول نميدم که مي خندومت ولي مي تونم باهات گريه کنم اگه يه روز نخواستي به حرفهام گوش بدي خبرم کن........قول مي دم که خيلي ساکت باشم اگه يه روز خواستي در بري بازم خبرم کن......قول نمي دم که ازت بخوام وايسي اما ميتونم باهات بدوم اما.....................اگه يه روز سراغم رو گرفتيو خبري نشد..........سريع به ديدنم بيا حتمآ بهت احتياج دارم

خیلی سخت است وقتی همه کنارت باشند و باز احساس تنهایی کنی. وقتی عاشق باشی و هیچ کس از دل عاشقت باخبر نباشد . وقتی لبخند می زنی و توی دل گریانی . وقتی تو خبر داری و هیچ کس نمی داند . وقتی به زبان دیگران حرف می زنی ولی کسی نمی فهمد . وقتی فریاد می زنی و کسی صدایت را نمی شنود . وقتی تمام درها به رویت بسته است... آن گاه دستهایت را به سوی آسمان بلند می کنی و از اعماق قلب تنها و عاشق و گریانت بانگ برمی آوری که: « ای خدای بزرگ دوستت دارم!» و حس می کنی که دیگر تنها نخواهی ماند.

 

برو ای دل بخواب که وقت خواب

اگه عاشق بشی خونت خرابه

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 13:55  توسط مهدی   | 

بدون شرح...

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 17:56  توسط مهدی   | 

فقط حقیقتو بگو...

 

همنفس گلم سلام دیگه یه گوله اتیشم مضحکه دوستم نداری دلم میخواد بیای پیشم

عجیبه  وقتی  نمیخوای من  یکی  دیوونه ترم  منتظرم ناز  کنی و  فقط   بشینم  بخرم

*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×**×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*

یکی میگفت که  ادما بیشترشون اینجورین بر عکس  ارزوهاشون عاشق هم  تو دورین

ولی توچی نه دوری ونه نزدیکی دلت میخواداولش این جورنبودی خوب یادمه یادت میاد؟

*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×**×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*

راستی یه چیزی روبگم پشت سرم حرف میزنن میگن که جادو کردنش دوستن اونایادشمنن

همش میپرسن اون چی شداره دیگه تو رو میگن یکی میگفت این جور کسا فکر یه ادم دیگن

*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*××*×*×**×*××*×*×*×*×*×*×*×*×*

چیکار   کنم  خودت  بیا   جواب   حرفارو  بده  به  قول   جویا  هوا  بهمنه  نامساعده

راستی عجب دنیاییه کاراش غریبوواروونست دیونه کم بودخودشم ازهمه بیشتر دیونست

*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*

ببین گلم  بهشت  من طاقت شونه هام کمه عین یاس همسایمون  شاخه  ارزوم  خمه

زخم  زبون ادما هر  ثانیه  زیادتره  همش  میگن  کجاس؟ چی شد؟ تو  رو  نمیخواد  ببره؟

*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×**×*×*×*×*×*×*

مادربزگ  میگفت  برو طالعتو  یه  جا  ببین منم  اوردم  عکستو  گفتم  تو  فالم  اینه  این

همه بهم میخندیدن تو هم بودی میخندیدی کاش خودتو به جای من میذاشتی و میفهمیدی

*×*×*×*×*×*×*×*×*×**×*×*×*×*×*×*××*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*

خب  دیگه  دردا  خیلی  شد  به   درد  اوردم  سرتو  گفتم  شاید  دریابی  این  دیوونه ی پرپرتو

یه  نامه   تابستونی   تو   یک  شب   ابری  تیر   تکلیفمو   روشن  کن  و  حق  دل  منو  بگیر

*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*

اگه دوستم داشتی که هیچ فقط نامه رو دست بکش اگر نه راحت بگوو بدون من نفس بکش

فقط  حقیقت و  بگو  هر چی تو  قلبت  میگذره به حرف قلبت گوش بده اینجوری خیلی بهتره

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 17:45  توسط مهدی   | 

شب بخیر...

 

         

          

           

       

     

               

دیگر ساعتی بر دستِ من نخواهی دید!
من بعد عبورِ ریز عقربه ها را مرور نخواهم کرد!
وقتی قراری ما بین ِ نگاه  من
و بی اعتنایی نگاه تو نیست،
ساعت به چه کار ِ من می آید؟
می خواهم به سرعت  پروانه ها پیر شوم!
مثل ِ همین گل ِ سرخ لیوان نشین،
که پیش از پریروز شدن امروز
می پژمرد!
دوست دارم که یک شبه شصت سال را سپری کنم،
بعد بیایم و با عصایی در دست،
کنار خیابانی شلوغ منتظرت شوم،
تا تو بیایی،
مرا نشناسی،
ولی دستم را بگیری و از ازدحام ِ خیابان عبورم دهی!
حالا می روم که بخوابم!
خدا را چه دیده ای!
شاید فردا
به هیئت پیرمردی برخواستم!
تو هم از فردا،
دستِ  تمام پیرمردان وامانده در کنار خیابان را بگیر!
دلواپس نباش!
آشنایی نخواهم داد!
قول می دهم آنقدر پیر شده باشم،
که از نگاه کردن به چشمهایم نیز،
مرا نشناسی!
شب بخیر!

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 20:0  توسط مهدی   | 

آیریلیخ...

 

گجلر عشقوندن یاتا بولمورم

بو عشقی باشیمدان آتا بولمورم

نیلیوم که سنه چاتا بولمورم

آیریلیخ آیریلیخ امان آیرییخ

هر بیر دردیدن اولار یامان آیرلیخ ...

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 20:36  توسط مهدی   | 

آروزی آخر...

 

copyright©by:orchid.blogfa.com

                                

اگر خداوند یک آرزوی انسان را برآورده میکرد
من بیگمان

دوباره دیدن تو را آرزو میکردم
و تو نیز
هرگز ندیدن من را
آنگاه نمیدانم
براستی خداوند کدامیک را میپذیرفت؟

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 19:23  توسط مهدی   | 

آموختم...

 

اموختم که هیچ وقت سریع قضاوت نکنم
اموختم که انسانهای بزرگ هم گاهی اشتباه می کنند
اموختم که همیشه بخندم
اموختم که هرگز نگذارم کسی عصبانی اتم را ببنید
اموختم که به انسان مانند سکوی پرتاب نگاه نکنم
اموختم که هرگاه ترسیده ام شکست خورده ام
اموختم که که غرور انسان را هرگز نشکنم
اموختم که هرگز وابسته به کسی جز خدا نباشم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 19:18  توسط مهدی   | 

۴ پایه دستاشو بگیر...

 

این طور منو نگاه نکن دست توی دست من نذار برو یه وقت مریض میشی بغضتو تو نگه ندار.....
فدات بشم فدات بشم فدات بشم بذار برو محاله باورش .که من دیگه نمیبینم تو را ...........

صدات میلرزه عشق من اسمم را هی صدا نکن طنابو دور گردنم بنداز دیگه نگام نکن............
بمیرم واسه بغض تو فکره منو نکن برو دلو اسیره من نکن اگه دوستم داری برو ..............
تورو خدا گریه نکن تصمیم آخرو بگیر ۴پایه را بکش برو ۴ پایه دستاشو بگیر.......................
با دست عاشقت بذار طنابو دور گردنم میخوام فقط جبران کنم حقی که مونده گردنم.........
من بشکنم برنجم فدای تاره موهات مهم تویی نرنجی برس به آرزوهات............
مواظب خودت باش با قلب من چه کردی دلواپسم نباشم به عشق کی بخندی؟.........
بمیرم واسه بغض تو فکره منو نکن برو........................
اگر سراغمو گرفت بگید نشونه ای نذاشت بگید از این جا رفته و چاره دیگه نداشت ......
اگر سراغمو گرفت این نامه را بهش بدید بگین که جا گذاشته و پرسید کجا هیچی نگید........
اگه بازم پرسید ازم اگر نکرد اشکاشو پاک چارهای نیست بهش بگید ......رفته زیره خاک......
من بشکنم برنجم فدای تاره موهات....................

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 12:41  توسط مهدی   | 

انتظار...

 

... روز گل مبارک ...

 

انتظار کی رو میکشی ؟

اون دیگه رفته...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 14:32  توسط مهدی   | 

منم باختم...

 

 

آخرای فصل پاییز یه درخت پیر و تنها

تنها برگی روی شاخه اش مونده بود میون برگ ها

یه شبی درخت به برگ گفت : کاش بمونی در کنارم

آخه من میون برگ ها فقط تنها تو رو دارم

وقتی برگ، درخت رو می دید داره از غصه می میره

با خدا راز و نیاز کرد اون رو از درخت نگیره

با دلی خرد و شکسته گفت نگذار از اون جداشم!

ای خدا کاری بکن که تا بهارهمین جا باشم!

 برگ تو خلوت شبانه از دلش با خدا می گفت

غافل از اینکه یه گوشه باد همه حرفاش رو می شنفت

 باد اومد با خنده ای گفت : آخه این حرفا کدومه؟

با هجوم من رو شاخه ، عمر هر دوتون تمومه

 یه دفعه باد خیلی خشمگین، با یه قدرتی فراوون

سیلی زد به برگ و شاخه تا بگیره از درخت جون

 ولی برگ مثل یه کوهی به درخت چسبید و چسبید

تا که باد رفت پیش بارون،بارون هم قصه رو فهمید

بارون گفت:با رعد و برقم می سوزونمش تا ریشه

تا که آثاری نمونه دیگه از درخت و بیشه

 ولی بارون هم مثل باد،توی این بازی شکست خورد

به جایی رسید که بارون آرزوش این بود که می مرد

 برگ نیوفتاد و نیوفتاد، آخه این خواست خدا بود

                 هر کی زندگیشو باخته،دلش از خدا جدا بود

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 11:41  توسط مهدی   | 

راز؟

 

یه رازی هست میون ما بین من و تو خدا واسه همین وقت سفر ازت نپرسیدم چرا؟

تو اسمون بیکسیم عشقت مثل ستاره بود رفتی و من خوب میدونم این تنها راه چاره بود.

                             تور سفید بخت تو میخام ببینم رو موی قشنگت

                            خوشبختی تو آرزوی منه قربون اون دل همیشه تنگت.

گذشتن از اون همه عشق برای من ساده نبود

با اینکه پرپر میزدم باید میرفتی دیر یا زود.

دیگه واسه تموم عمر میگذرم از خاستن تو

یه چیزی مثل معجزست از این به بعد دیدن تو.

                                 برو عزیز رفتنی جا تو به دنیا نمیدم

                             خیالت آسوده باشه راز تو هیجا نمیگم........ راز تو هیجا نمیگم

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 21:33  توسط مهدی   | 

میخوام برم...

 

می خوام برم یه جایه دور... یه جایه سوت و کور... یه جایی دور از اینجا... یه جایی که هیچکی نیست... هیچ صدایی نیست.... دارم میرم دور می شم از این هیاهو.... دور می شم از این سکوت گوشخراشه دلتنگیها... دور می شم از کوچه پس کوچه های دلشکستن... دور میشم از همه خاطرات قشنگ که خیلی چیزا رو یادم میاره... دور می شم از همه تنهاییها.. از همه تنهاییایی که تنها همدمم شدن... دارم میرم یه جایی که هیچ چیزش منو یاد قدیما نندازه.... یه جایی که فقط خودم باشم و خودم.... دور می شم از کوچه های غمگین خاکستری که هواش همیشه ابریه... همیشه بارونیه... دارم میرم... دارم میرم......

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 20:31  توسط مهدی   | 

ای خدا منو ببین...

 

باور می کنی؟؟

          دلم گرفته. ..

    یه آسمون..یه زمین..

         یه دریا...

       یه دنیا...

دلم گرفته..

 کاش اینجا بودی..

 کاش پیشم بودی..

کاش بودی...!

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 20:44  توسط مهدی   | 

شبها که میخوابم...

 

شايد يه كسي شب ها براي اينكه خواب تورو ببينه به خدا التماس مي كنه ،

شايد يه كسي به محض ديدن تو دستش يخ ميزنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه ،

مطمئن باش يه كسي شب ها به خاطر تو توي درياي اشك مي خوابه ،

ولي تو اون رو نمي بيني...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 23:2  توسط مهدی   | 

بازم دلم گرفته...

 

قلم برداشتم و بازم دارم نقش چشات رو می‌زنم ...

گُـونول گـلیپ  تنگه  گـینه، نیسگـیل  ایدیر  خیالیوی                       

آخ  بیلیسن  اَسَر  جانیم،  گـورنده   گــول  جمالیوی                       

اورک   گـلیپ   جـانه  داهـی،  چــکنـمیری  مـلالیوی                       

                                    بیلمزیدیم سـن‌سـیزلیقـین، گونلری زای طعمی وِیرَر

                                    سن اُولماسـان بختیم یاتار ، گـوزلریمین نــوری گِیدَر

 

آچــیپ   گـینه   دفـتریمی ،   ازبـَرلـیرم   ســوزلـریوی                       

قلم   گوتورموشم   گینه ،   سـایاخلیرام   گـوزلریوی                       

یاخـیپ  یـاندیرسـادا  منی،  سـونـدورمـرم کـوزلریوی                       

                                    یاده  سالیپ  عشقیمیزی، گـاه آغلیرام، گـاه گولورم

                                    عشقین  ایدیپ  منی  دَلی،  بونی  اوزوم ده بولورم

 

یاده  توشور  کوسماقیمیز، سـونرا گـلیپ باریشمالار                       

پنـجره‌دن  پنــجره‌یه ،  گـوز   زیـللییپ   بـاخـیشمالار                       

شـیرین شـیرین سـوزلریمیز، یاددا  قالان دانیشمالار                       

                                    هـر لـحظه‌سـی گـوهـر اولان، خــاطره‌لـر واریـم منیـم

                                    اُولا  جـانیم  فـدا  سـنه ، جـانیم  منیم،  یـاریم منیم

 

قوجـاخـلییپ  دیـزلـــریمی، گـوزلـریمی  یـاغـدیـریـرام                       

حـســرتـیلن  گـــوزلــریمی ،  گـوزلـریوه  باخـدیـریـرام                       

دامــــاردا  مــن   قـان  یـرینه ،  مـحبتین  آخـدیـریـرام                       

                                    سن‌سیز اولان هر گیجه ده،اولــدوز ساییپ آه چکیرم

                                    قلبیمده بیر بوش یر اُولا، شـخم ایلییپ عشق اکیرم

 

نفس گلیپ گیدن سوره، دویون توشوپ جانیم سنه                       

درده توشوپ جانیم  گـینه، بسته‌دی  درمانیم  سنه                       

جوشوپ  داشیپ  قاینامایا،  نیازی  وار  قانیم  سـنه                       

                                    گـوز   ویررم  مـن  یـولـونا ،  جـــان  ایدرم  فـدا  سـنه

                                    مـریـض اُولام  بیـر باخیـشین ، اینـان اولار شـفا مــنه

 

بایرام  یلی  اَسَر  گینه ،  دونان  جانیم  اوزون  تاپــار                       

چارشنبه  بختیمی  آچار ،  آغ  آتینی  مینیپ چاپــار                       

کسیلدی  طاقتیم  جانیم ،  گـل  منی‌ده  آپــار، آپــار                       

                                    یادین  قالیر  اوت  سینه‌مه،  حــسرت اوتی وورور یادا

                                    آخ  نیلییم  مــن اولرم،  ســن  اُولـماســان  بو  دنیادا

 

گوز آلتی بـاخ جان اُول منه، قویما جانیم باتیپ یــاتــا                       

بلکه  منیم  یُورقون  جـانیم، یُورقونلوقون داشین آتــا                       

هیچ  اُولماسـا  گـوزلریمین ،  گوزلریوه  یولی  چــاتــا                       

                                    کـاش اولمییَم سـنی گــورَم ، دوداخـلاریم سنی دادا

                                    مـنیم  آرزوم  بـو  دور  فقط،  نـامـرد  اولان  بـو  دنـیادا

 

ترجمه فارسی :

بازم دلم گرفته و دارم با حسرت تو رو به یاد میارم
آخه می‌دونی؟ وقتی روی مثل گلت رو می‌بینم تنم می‌لرزه
دیگه این دل تحملش سر اومده، نمی‌تونه این غم رو به دوش بکشه
                            هیچ نمی‌دونستم که روزهای بی‌تو بودنم، این قدر تلخ خواهند بود
                            اگه تو نباشی سیاه‌بخت می‌شم و نور چشمام رو از دست می‌دم


بازم دفترم رو باز کردم و دارم حرفات رو حفظ می‌کنم
قلم برداشتم و بازم دارم نقش چشات رو می‌زنم
حتی اگه آتش بگیرم و بسوزم، آتش عشقت رو خاموش نخواهم کرد
                            عشقمون رو به یاد میارم، گاهی گریه می‌کنم و گاهی می‌خندم
                            عشقت منو دیوونه کرده، اینو خودم هم می‌دونم


قهر کردنامون یادم میوفته، و این که دوباره با هم آشتی می‌کردیم
از این پنجره به اون پنجره، که به هم زل می‌زدیم و به هم نگاه می‌کردیم
حرفای شیرین و به یاد ماندنی که به هم می‌گفتیم
                            خاطراتی با تو دارم، که هر لحظه از اون،قدر همه دنیا برام ارزش داره
                            جونم فدات بشه، ای جان من، ای یار من


زانوهام رو تو بغلم گرفتم و از چشام بارون می‌بارونم
با حسرت چشام رو به چشات می‌دوزم
من به جای خون تو رگ‌هام، محبت تو رو جاری کردم
                            تو شبایی که بی‌تو هستم، ستاره می‌شمرم و آه می‌کشم
                            اگه جای خالی تو قلبم پیدا کنم، شخمش می‌زنم و عشق تو رو می‌کارم


تا وقتی زنده هستم و نفسی می‌ره و میاد، جونم به تو گره خورده
بازم درد جونم رو گرفته، درمانم فقط تویی
برای این که خونم بجوشه و به گردش در بیاد، تو رو می‌خوام
                            چشام رو حاضرم در راهت بدم و جونم رو فدات کنم
                            اگه یه وقت مریض باشم، یه نظر که بهم نگاه کنی، باور کن شفا میشه برا من


بازم باد نوروزی می‌وزه، و این تن یخ‌زده من گرم میشه
شاید آتش چارشنبه سوری گره از بختم باز کنه، و بختم سوار اسب سفیدش بشه و بتازه
دیگه صبرم سر اومده، دیگه طاقت دوریت رو ندارم، بیا منم با خودت ببر
                            یادت آتش به سینه‌ام می‌زنه، و آتش حسرت فکر و خیالم رو می‌سوزونه
                            چی کار کنم؟ اگه تو رو تو نداشته باشم، حتما می‌میرم


یه گوشه چشمی هم به من نگاه کن، نذار بمیرم
شاید این جان خسته من، برای همیشه خستگیش در بره
لا اقل چشمام بتونن راهی به چشمات پیدا کنن
                            ای کاش قبل از مرگم تو رو ببینم، و با لبام تو رو بچشم
                            این تنها آرزوی من تو این دنیای نامرده

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 21:15  توسط مهدی   | 

کاش بودی پیشم...

 

هـر گیجه کی مـن یاتیرام، سن اُولمـاسـان اُویانمارام                                                      

                                                       شـاید شیـرین جـان‌دان دویام، آمّا سـن‌دن دویانمارام

یـرده سنی سـراغلییپ، گـوی‌ده سـنه راسـلامیشام                                                      

                                                       گـوی‌ده‌کی اولـدوزلاری‌دا، سـن اُولماسان سایانمارام

مـن نــه قــدر اوزخـلاشـیپ، هـر نـه قـدر یـاخینلاشام                                                      

                                                       بـویـــاخ ایــدر عشقــیمیزی ، آیــریــسینــا بــویانمارام

فــــکر ایــلییپ اُو گــــون‌لــره، تیتــردیــرم اوز جــانیمی                                                      

                                                       گــل بــاشــیمی قــوجاخلا کی، آیــری یره قـویانمارام

ور منـــه تیــز ال‌لــریــوی، بـــوز باغــلییپ دونــور الــیم                                                      

                                                       دنیــا اگــر بهشت اولا، ســن‌سیــز اولــوپ، دایانمارام

طاقتیمی طاق ایتمه‌سه، سن‌سیزلیقین چتین‌لیقی                                                      

                                                       یــاندیــرمــاز آیــری اوت منی، اوت اولا دنیـــا، یانمارام

صبــر ایــلییپ گــوزتــلرم، آیــری یــولا ســو سپــمــرم                                                      

                                                       هـر بیــر زادین جایماسینا ، من قوشولوپ جایانمارام

صفحــه دونـــر، بــولــود گیــدر، محبتــین گــونی گـــلر                                                      

                                                       اینــیمــه آق دون گییـــرم ، عمــر بــویی ســویانمارام

عمــریــمی ده، جـــانــیمی ده، لازم اُولار فــدا ایــدیپ                                                      

                                                       ســن عــزیــزین بیــر ذره ده، اینجیــمــه‌نــه قییانمارام

مگــر ســنین شیــرین‌لیـقین ، فـرهاد ایده منی سنه                                                      

                                                       اُویــان جانیم یوخســا داغی، فرهاد اُولوپ، اُویانمارام

مــن آینــایا بــاخــان زمــان، گــوزلریمه ســن گلیسن                                                      

                                                       مــن سمکــم دویــام جـانــا، جــانیم سنـه دویانمارام

 


ترجمه فارسی :

هر شب که می‌خوابم، فرداش فقط به امید تو بیدار می‌شم
شاید یه روزی برسه که از جان شیرین سیر بشم، اما هیچ وقت از تو سیر نمی‌شم

همه‌اش رو زمین دنبال تو می‌گشتم، اما وقتی سرم رو به طرف آسمون کردم، اونجا پیدات کردم
دیگه حتی ستاره‌های آسمون رو هم به بهانه تو می‌شمرم

هر چه قدر دور یا نزدیک که باشم
خودم رو فقط به رنگ عشقمون درمیارم، رنگ دیگه‌ای به خودم نمی‌گیرم

دارم به اون روزها فک می‌کنم، و تنم به لرزه میوفته
سرم رو تو بغلت بگیر، چون جای دیگه‌ای آروم نمی‌گیرم

زود دستات رو بده به من، که دستام داره یخ می‌زنه
اگه همه دنیا بهشت هم باشه، بدون تو می‌میرم و تو این دنیا نمی‌مونم

اگه دوری تو رو بتونم تحمل کنم
دیگه هیچ آتیشی منو نمی‌سوزونه، اگه حتی همه دنیا آتیش بشه

صبر می‌کنم و منتظرت می‌مونم، و فقط راه اومدن تو رو آب می‌پاشم
اگه همه دنیا به هم بریزه، من از این کارم دست نمی‌کشم

یه روزی میاد که همه چی عوض میشه، ابرا میرن کنار و خورشید محبت بیرون میاد
لباس سفید تنم می‌کنم و تا عمر دارم از تنم درش نمیارم

اگه لازم باشه جونم رو هم فدا می‌کنم
اما نمی‌ذارم حتی یه ذره هم ناراحت بشی

فقط شیرین بودن تو میتونه منو فرهاد بکنه
عزیزم بیدار شو و شیرین من باش، وگرنه من نمی‌تونم کوه بکنم

وقتی آینه رو هم نیگاه می‌کنم، تو رو می‌بینم
من سمکم، و اگه از جونم هم سیر بشم، عزیزم هیچ وقت از تو سیر نمی‌شم

 

 

 

 

 کاش بودی پیشم...

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 21:12  توسط مهدی   | 

خسته شده ام...

 

نمی دونم چرا این روزها اینقدر  بی حوصله و سرگردون شدم.... این روزها هرکی به چشمام نگاه کنه می فهمه یه دنیا غم توی دلم تلمبار شده و منتظر یه تلنگوره تا بریزه بیرون.... دلم این روزها مثل روزهای غمگین پاییز و غبار گرفته ی زمستون گرفته.... حال و هوای دلم زمستونی و ابر گرفته است.....

 مُسکن

اگه یه روز کسی رسید بهت که تازه از عشق قبلیش جدا شده بود و خواست با تو دنیای تازه ی عاشقانه ای شروع کنه مراقب باش.... چون تو مثل یه قرص مُسکن هستی برای او.... دو حالت داره:

۱. وقتی دردش ساکت بشه دیگه به تو نیازی نداره و میندازدت کنار

۲. وقتی دردش آروم نشه میره سراغ یه مُسَکن قوی تر

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 15:29  توسط مهدی   | 

برخاک بخواب...

 

 

من امروز یکی از بهترین دوستم را از دست دادم...

این پست برای مرحوم محمد حسین

او نیز مثل ما عاشق بود عاشقی که بهش رسیده بود.

اما امروز رفت ...

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 13:36  توسط مهدی   | 

نصیب من...

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 10:58  توسط مهدی   | 

روشن ...

 

 

پشت سرم گریه نکن...مسافرم...مسافرم
                                         اشکاتو هی هدر نده باید برم...بایدبرم

جلوی راهم و نگیر ...نذار منم گریه کنم
                                        صلاحمون اینه عزیز باید برم سفر کنم


طاقت اشکاتو ندارم تو رو خدا نذار بباره
                                خدا نخواست قسمت اینه که من تورو تنها بذارم

مسافر من رفت ... خدایا من اونو به تو می سپارم مواظبش باش نذار من و فراموش کنه

از الان لحظه شماری میکنم  (۳۶۵روز) دیگه دوباره تنها امید زنده بودنم و میبینم

برای دوست خوبم روشن

+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 14:14  توسط مهدی   |